تبليغاتX
ZOOM IN
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
تغیر مکان



این وبلاگ و همچنین دیگر وبلاگهای احسان تحویلیان دیگر به روز نمی شوند

شما می توانید در این آدرس جدید تمامی فعالیت ها را دنبال کنید.


با تشکر از حضور همیشگی شما.




|+| نوشته شده توسط احسان تحویلیان در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 و ساعت 18:12 | 
نقد فیلم: به سوی طبیعت وحشی | INTO THE WILD
|+| نوشته شده توسط احسان تحویلیان در شنبه پانزدهم فروردین 1388 و ساعت 1:49 | 
تقلید بهتر از هیچ است

 

         

با فرا رسیدن سال نو، اندکی به تغیر و تحول طبیعت نگاه کنیم. ای کاش تقلید کردن را بلد بودیم. تا کی دلمان به پاهای تاول زده بچه هایی خوش باشد که ماهیان قرمز حوض پاهایشان را می بوسند. شاید امروز تقلید دردی برای درد سینمای ایران باشد. شاید بنجامین باتن پروداکشن قوی طلب کند اما OLD BOY و BAD GUY هم اینچنین اند؟. برای تقلید مسافت زیادی احتیاج به پیمودن نیست، در همین آسیا، یکی دو کشو آنطرف تر. 

|+| نوشته شده توسط احسان تحویلیان در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 و ساعت 1:44 | 
نفوذی | Insider
|+| نوشته شده توسط احسان تحویلیان در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 و ساعت 23:30 | 
اتاق وحشت


 

نوشتن درباره فیلم هایی که مدت زمان زیادی از ساخته شدنشان می گذرد، برای من کاری جالب و دارای احساسی خوشایند است. شاید هم به خاطر از بورس افتادن چنین فیلم هایی، دیگر کسی بر من و نوشته هایم خرده نگیرد. ولی برای من، در سینما جدید و قدیم خیلی تفاوت ندارد بلکه فیلم هارا نسبت به قدرت و ارزش آنها در روزگار خودشان دوست دارم.

 

فینچر فیلمسار مورد علاقه من است. از آن جهت که ایده ها و دست مایه های فیلم هایش را حرام نمی کند و یا حداقل به بهترین حالت بصری ارائه می دهد. فیلم اتاق وحشت نیز بر همین منوال است. به نظرم فیلم خوبی است ولی در عین حال من هم با نظرات منفی راجع به این فیلم موافقم. اما این ضعف و این همه نقد منفی منشا اش از کجاست؟

 

به نظر حقیر سه عامل اصلی باعث شد فیلم اتاق وحشت با شکست روبرو شود ویا حداقل اگر مخواهیم از کلمه شکست استفاده کنیم، سه عاملی که باعث شد این فیلم به خوبی فیلم های قبلی فینچر از آب در نیاید از این قرارند:

1.      داستان کهنه و دقدقه های از مد افتاده

2.      هسته فیلمنامه و نبودن مصادیق واقعی

3.      سمت و سو نداشتن عناصر بصری فیلم

 

کهنه و از مد افتاده نه به معنای فساد و بی ارزشی بلکه به نظر حقیر کلا این فیلم در زمان مناسبی ساخته نشد. یعنی با شر و شوری که فینچر با یکی دو فیلم اولش راه انداخته بود، انتظار چنین اثری آن هم پس از ساخته شدن فیلم های خوبی مانند بازی و باشگاه مشت زنی از او نمی رفت. به نظر حقیر این فیلم یک دهه دیر ساخته شد.

 

این فیلم از نظر کلی اسکلت فیلمنامه کاری خوب و قابل قبول است اما از نظر هسته فیلمنامه و مصادیق واقعی و عینی که باید در ذهن بیننده باشد، فیلمنامه ای ناکامل است. نا آشنا بودن تماشاگر با مکانی که تا بحال در هیچ فیلمی (تقریبا) ندیده است، ساختمانی با امکانات منحصر بفرد با آن حالت ناباورانه اش همه و همه باعث نچسب شدن و خیالی پنداشتن داستان از جانب تماشاگر می شود.

 

فینچر در این فیلم تجربیات گذشته اش را در کار با فرم به نوعی به رخ می کشد. جلوه های کامپیوتری که در باشکاه مشت زنی به خوبی و بجا استفاده شده بود، اینبار با اینکه کارگردان سعی در گرفتن کاربردی دیگر از آن را دارد، تصنعی و متظاهرانه از کار در آمد. تیتراژ افتتاحیه فیلم خبر از فیلمی متفاوت می داد اما با ادامه فیلم به سرعت ابطال این نظریه ثابت شد. گردش نود درجه ای دوربین بر روی صورت جودی فاستر (همان نمایی که به عنوان پوستر فیلم انتخاب شد) و سکانس اختتامیه فیلم که از نظر بصری بسیار چشم نواز بود (حرکت رو به عقب دوربین و در عین حال زوم به جلو)، هیچ کدام نتوانستند مقصود و معنایی که فینچر در نظر داشت را جلوه بخشند.

|+| نوشته شده توسط احسان تحویلیان در شنبه پنجم بهمن 1387 و ساعت 23:37 | 
نقد فیلم: ماتریکس 1999 برادران واچفسکی
|+| نوشته شده توسط احسان تحویلیان در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 23:45 | 
تحلیل فیلم | 3-iron
|+| نوشته شده توسط احسان تحویلیان در جمعه یکم آذر 1387 و ساعت 17:14 | 
نقد فیلم: در احوالات برادر تارانتینو و ضدمرگش

 

در احوالات برادر تارانتینو و ضدمرگش

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط احسان تحویلیان در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 23:41 | 
نقد فیلم: گلهای شکسته / گلهای پژمرده | جیم جارموش

 

 

 

دان جانستون (بیل موری) معامله گر بازنشسته كامپيوتر است که زندگی آرام خود را کنار یک همسايه فضول و وراج ، اما  خوش قلب به نام وينستون (جفرى رايت) میگذراند. درست در همان روزى كه آخرين عشق دان، شری (جولی دلپی)  تركش مى كند، نامه اى بدون امضا به دست او مى رسد، كه با جوهرى قرمز رنگ بر روى كاغذى صورتى تايپ شده است. نويسنده اين نامه كه ظاهرا يكى از محبوبه هاى قديمى او است، به او اطلاع مى دهد كه بيست سال است پدر شده و فرزند نوزده ساله پسرى دارد كه احتمالاً در پى يافتن او است. دان نسبت به اين نامه بى اعتنايى نشان مى دهد و تمايلى به پيگيرى آن ندارد، اما وينستون – همسایه دان - كه رگ پليس مخفى بازى آماتورى اش گل كرده، دان را راهى مى كند تا به دنبال چهار زنى بگردد كه بيست سال پيش با آنها معاشرت مى كرده است. وینستون برخلاف دان كه تنبل و خوش گذران است، مردى است خوانواده دار و سخت كوش كه براى گذران زندگى مجبور است همزمان در سه جاى مختلف كار كند. از آنجا كه نامه روى كاغذ صورتى رنگ نوشته شده، وينستون دان را مجاب مى كند كه براى آن زنان گل هاى صورتى رنگ بخرد و در خانه هايشان به دنبال رنگ صورتى بگردد. دان كه از يك سو كنجكاو شده تا بار ديگر آن زنها را ببيند و از سوى ديگر معذب است كه چطور بايد از آنها بپرسد. به راه مى افتد تا بار ديگر با چهار زن ملاقات كند. لورا (شارون استون) بیوه یک راننده رالی، با دختری که مقابل دان در خانه بر/هنه میگردد. دورا (فرانسيس كانروى) یک مشاور املاک که هنوز رابطه گذشته اش را فراموش نکرده است. کارمن(جسيكا لانگ) کسی که قبلا وکالت خوانده اما در حال حاضر شغل ارتباط با حیوانات خانگی را اتنخاب کرده است. پنی (تيلدا سوينتون) که در یک روستا کنار چند موتور سوار خطرناک زندگی میکند. در انتها آنچه دان جانستون كشف مى­كند تعدادى وسائل صورتى رنگ در خانه هریک از آنان است كه البته معماهاى بيشترى را بر سر راهش قرار مى دهد. در بازگشت دان از سفر نا­خواسته اش به نامه صورتی رنگ دیگری – اینبار با امضا شری، آخرین عشقش -  برخورد می­کند و فورا در کافه­ای پیش وینستون می­رود. وینستون به دان می­گوید که این نامه با نامه قبلی حداقل از نظر ابعاد فیزیکی متفاوت است و نامه را برای تحقیق بیشتر به خانه خود می­برد. در خروج دان از کافه با پسر جوانی که قبلا اتفاقا در فرودگاه دیده بود برخورد می­کند و با او همکلام می­شود. دان متوجه می­شود که پسر بر اثر سفری که انجام داده گرسنه است پس برایش غذا می­خرد و هردو به گپی دوستانه می­نشینند. دان علت اینکه روبان پارچه­ای صورتی رنگی به کوله­پشتی پسر گره خورده را از او می­پرسد و پسر جواب می­دهد که مادرش برای شانس او در این سفر این تکه پارچه را به او داده. دان هرچه بیشتر مجاب می­شود که این پسر همان فرزند ناخواسته­اش است. اما وقتی که بی مقدمه به پسر می­گوید که ممکن است من پدر تو باشم، پسر از ترس اینکه دان آدم ناجوری است پا به فرار می­گذارد و دان را در برهوت آگاهی تنها می­گذارد.

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط احسان تحویلیان در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 و ساعت 18:11 | 
نقد فیلم: چانگ کینگ اکسپرس
 

چانگ کینگ اکسپرس

chungking express

عشق­های فست­فودی، خاطرات کنسروی

     برای من زمان زیادی از دیدن اولیه چانگ کینگ اکسپرس می­گذرد ولی بر طبق حال و هوای روحی­ام، نوشتن در مورد فیلم­هایی که دوستشان دارم کاری سخت و عذاب دهنده است. حال پس از چندین سال از دیدنش شروع به نوشتن می­کنم. البته سخت است، نوشتن در مورد احساساتی که قابل وصف نیست، برای من در حکم یک سلاخی هنری است.

 

     دیدن چانگ کینگ اکسپرس از آن تجربه های ناب، خلاقانه و سرگرم کننده است که بر طبق روال از سینمای ونگ کار وای انتظار می­رود. دو داستان مجزا در دل زندگی­های متقاطع شهری و روابط شکل گرفته انسانها از این ارتباطات، تولید حسی زیبا و معصومانه می­کند که بیاد ماندنیست.

داستان مامور پلیس شماره 223

در ابتدا داستان مامور پلیس 223 را شاهد هستیم که در شب تولد بیست و پنج سالگی­اش، دوست/دخترش ترکش می­کند. شدت درماندگی، پلیس دوست­داشتنی مارا به کارهای عجیب و غریبی سوق می­دهد. از خوردن کنسروهای فاسد و تاریخ گذشته آناناس گرفته تا پیغام گذاشتن و تماس گرفتن با هر دختری (دوست/دختر های سابقش) که تابحال میشناخته. از وقت گذراندن در یک دکه غذاهای فوری شبانه گرفته تا ورزش کردن (دویدن) و عرق ریختن تا حد انتها، آنچنان که دیگر آبی در بدن برای گریه کردن نداشته باشد. سرانجام در یکی از شب­گردیهایش با زنی موبور آشنا می­شود که در واقع یک قاتل و قاچاقچی حرفه­ای مواد مخدر است و او هم داستانهای مخصوص بخودش را دارد. مامور 223 با زن موبور در آپارتمانش یک شب غیر جنسی را سر می­کنند. فردا صبح  زن موبور آنجا را ترک می­کند و برای پیجر مامور 223 یک پیغام تولد می­گذارد. در پایان مامور 223 که طبق معمول مشغول دویدن است، از دیدن پیغام زن موبور بسیار خوشحال می­شود و به دویدنش زیر باران ادامه می­دهد ولی اینبار نه به قصد خودآزاری.

داستان مامور پلیس شماره 663

در داستان دوم با مامور پلیس 663 آشنا می­شویم که بعد از کار روزانه اش همیشه به یک دکه غذاهای فوری می­رود، همان دکه­ایکه قبلا مامور پلیس 223 در انجا وقت گذرانی می­کرد. دوست/دختر مامور پلیس 663 که یک میهماندار هواپیما است اورا ترک می­کند. دختر میهماندار که عاظم یک سفر کاری است، به دنبال مامور 663 می­گردد تا نامه خداحافظی بهمراه کلید آپارتمان مامور 663 را به او  پس دهد و چون موفق نمی­شود به دکه غذای فوری که پاتوق مامور 663 است می­رود و نامه اش را آنجا می­سپارد. در همین اوضا که مامور 663 حال و حوصله ارتباط برقرار کردن با کسی را ندارد، «فی»، پیشخدمت دکه غذای فوری، به او دل می­بندد. «فی» چون روی ابراز عشقش را به مامور 663 ندارد افسرده است ولی نا امید نمی­شود. او دست بکار می­شود و هر روز و هر موقعیتی که پیدا کند از کارش جیم می­شود و در غیاب مامور 663 خود را به آپارتمان او می­رساند. «فی» در سرکشی های روزانه اش، زندگی درب و داغان مامور 663 را مرتب می­کند. ماهی های قرمز برای آکواریوم، حوله و صابون نو و تمیز برای دستشویی و ملحفه های جدید برای تخت خواب، گوشه کوچکی از کارهای «فی» برای مامور 663 است. سر انجام پس از مطلع شدن مامور 663 از کارهای مخفیانه «فی» به او دل می­بندد و از او در خواست یک قرار ملاقات می­کند. «فی» مامور 663 را قال می­گذارد و در پی آینده اش، میرود که یک میهماندار هواپیما شود. «فی» پس از یک سال در شکل و شمایلی جدید (درست مانند آن دختر میهماندار) به دکه غذای فوری باز می­گردد. مامور پلیس 663 که آنجا را خریده، یک سال است که منتظر است تا با «فی» زندگی جدیدی را اغاز کند.

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط احسان تحویلیان در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 و ساعت 21:56 | 
my other weblog: MAX PAYNE - my moblie pictuers: MMP